اریک فروم در کتاب گریز از آزادی میخواهد به این پرسش پاسخ بگوید که چرا انسان، در عین اشتیاق به آزادی، از آن میگریزد. فروم در این کتاب دو نوع آزادی مطرح میکند: آزادی مثبت و آزادی منفی. در ادامه، بخشهایی از این کتاب را خواهم آورد تا با نقطهنظرات اریک فروم در باب آزادی و انواع آن آشناتر شوید. در پایان نیز لینک دانلود رایگان PDF گریز از آزادی (چاپ سال ۱۳۶۳ خورشیدی) را قرار خواهم داد. اگر میخواهید نسخۀ کاغذی کتاب را بخرید، موخرۀ پست را بخوانید. آنجا حتماً ترجمه و چاپ جدید را معرفی خواهم کرد.
فهرست کتاب
پیشگفتار
فصل اول: آیا آزادی مسئلهای روانی است؟
فصل دوم: پیدایش فرد و ابهام مفهوم آزادی
فصل سوم: آزادی در دوران رفرم
- قرون وسطی و رنسانس
- دوران رفرم
فصل چهارم: انسان نوین و دوراهی آزادی
فصل پنجم: مکانیسمهای گریز
- قدرتگیری
- تخریب
- همرنگی ماشینی
فصل ششم: روانشناسی نازیسم
فصل هفتم: آزادی و دموکراسی
- اندیشۀ فردبودن
- آزادی و انگیختگی
چکیده کتاب گریز از آزادی
فروم در این کتاب آزادی را برای انسان مدرن یک مفهوم دوگانه و متناقض معرفی میکند. در باور فروم، آزادی دو نوع است:
- آزادی منفی (Negative Freedom) یا آزادی از (Freedom From)
- آزادی مثبت (Positive Freedom) یا آزادی برای (Freedom To)
فروم میگوید انسان در مسیر تمدن و پیشرفت خود از قیدوبند سلطۀ کلیسا و نظام طبقاتی و… آزاد شده، ولی این آزادی، که نوع منفی است، او را تنها کرده است. همین تنهایی و انزوا باعث شده که انسان احساس ناامنی و اضطراب بکند. از سوی دیگر، نوع مثبت آزادی در گفتۀ فروم، توانایی انسان برای کنشگری خودانگیخته، ابراز وجود، و برقراری ارتباط سازنده با دیگران است. این نوع آزادی راهی برای برتریجستن بر تنهایی و انزوای انسان مدرن است.
مکانیزمهای گریز از آزادی
فروم در ادامه میگوید وقتی انسان نتواند بار سنگین «آزادی از» و تنهایی و اضطرابِ ناشی از آن را تحمل کند، و همچنین امکان دسترسی به «آزادی برای» را نداشته باشد، به سه مکانیزم روانشناختی پناه میبرد تا از این وضعیت دشوار و تحملناپذیر بگریزد:
اقتدارگرایی (Authoritarianism)
این مکانیزم بهصورت گرایشهای سادیسمی و مازوخیسمی بروز میکند. فرد همزمان که بهدنبال سلطه بر دیگران است، میخواهد در برابر یک رهبر، دولت، یا قدرتی انتزاعی تسلیم باشد. این رابطه به فرد احساس قدرت و امنیت کاذب میدهد.
تخریبگری (Destructiveness)
این مکانیزم زمانی فعال میشود که فرد نتواند بر دیگران یا جهان پیرامون خود سلطه یابد. در این حالت، فرد به نابودکردن آنچه که نمیتواند کنترل کند، روی میآورد. هدف از این کار نابودکردن منبع اضطراب و ترس است. فروم میگوید تخریبگری، نتیجۀ زندگی نازیسته است.
همرنگی خودکار (Automaton Conformity)
این مکانیزم را فروم در جوامع دموکراتیک مدرن دیده است. او میگوید در این مکانیزم، فرد برای رهایی از تنهایی، هویت خود را کاملاً با هنجارها، باورها و الگوهای رفتاری جامعه یکی میکند. بهاینترتیب، فرد با ازدستدادن «خود» واقعیاش، به موجودی شبیه به دیگران تبدیل میشود و از اضطراب ناشی از متفاوتبودن میگریزد.
تکههایی از کتاب گریز از آزادی
پیش از آوردن تکههای کتاب، باید به این نکته اشاره کنم که این چاپ ترجمۀ مناسبی ندارد و بههمیندلیل ممکن است فهم و درک جملات دشوار شود! من به ترجمه وفادار میمانم، و امیدوار که شما بهراحتی محتوای کتاب را متوجه شوید و ترجمۀ قدیمی باعث ازدسترفتن معنا نشود.
مبارزان جنگهای رهایی، ستمدیدگانی بودند که آزادیهای نوینی را جستوجو میکردند، و درمقابلِ صاحبان امتیاز قد علم کرده بودند و هنگامیکه طبقهای برای رهایی خود میجنگید، بر این اعتقاد بود که برای آزادی تمام انسانها کوشش میکند و بههمین علت میتوانست در پی آرمانی بزرگ باشد: آرزوی آزادی که در قلب همه رنجدیدگان جا دارد. لکن در این جنگ مستمر و طولانی، طبقاتی که تا آن زمان در مقابل ظلم جنگیده بودند، وقتیکه بهپیروزی رسیدند و امتیازات نوینی کسب کردند، خود دشمنان آزادی گردیدند.
ابهامِ مفهومِ آزادی بیشک درجای خود استوار است: فرد از اسارت قیود اقتصادی و سیاسی رها شده و ازطریق نقش فعال و مستقلی که در سیستم نوین پیدا کرده، تا اندازهای از آزادی بهمفهوم مثبت آن برخوردار گشته، ولی درعینحال از علائقی که به وی امنیت و احساس تعلق میداد نیز خارج گشته است. زندگی دیگر در جهان بستهای که انسان در مرکز آن قرار داشت محبوس نیست، جهان بیانتها و درعین حال پرمخاطره شده است. با ازدستدادن این مکان ثابت در یک جهان بسته، انسان در برابر مفهوم زندگی سرگردان مانده و درنتیجه مبهوت شده که هدف از زندگی چیست و خودش کیست. قدرتهایی بالاتر از شخص، مثل بازار و سرمایه، انسان را مورد تهدید قرار میدهند و رابطۀ او با دیگران، که همه رقیب او محسوب میشوند، به بیگانگی و دشمنی آمیخته است.
آلتقراردادن دیگران در روابط میان تاجر و مشتری، و همچنین در وضع روانی نسبت بهکار نیز دیده میشود. مشتری آلتی است که باید دستکاری گردد، نه انسانی مشخص که تاجر باید در برآوردن اهدافش بکوشد. تولیدکنندۀ امروز برخلاف پیشهور قرون وسطی در آنچه تولید میکند، چندان علاقهمند نیست، تولید او بهخاطر سودی است که کوشش میکند از سرمایهاش بهدست آورد، و چیزی که تولید میکند وابسته به بازار است که میگوید اگر در فلانجا سرمایهگذاری نمودی، سود میبری.
آنکس که ثروتی نداشت و از اعتبار اجتماعی محروم بود، در خانواده در پی آبرو میرفت و درآنجا خود را کسی مییافت. همسر و فرزندان ناچار بودند از او اطاعت کنند، و این باعث میشد که او خود را در رتبهای والا ببیند و دلخوش کند که چنین مرتبهای حق طبیعی اوست. ممکن است کسی را در روابط اجتماعیاش با دیگران ارزشی برایش قائل نباشند، ولی همین انسان وقتی به خانۀ خویش میرود، پادشاه است. از خانواده که بگذریم، غرور ملی نیز موجب میشد که شخص برای خود اهمیتی قائل شود. حتی آنها که بهتنهایی کسی نبودند، زیرا خود را به دستهای وابسته میدیدند که خیال میکردند از دستههای دیگر بالاتر است، احساس غرور میکردند.
مردم نمیتوانند بار آزادی منفی یا آزادی از قیود را همواره تحمل کنند. باید بکوشند از آزادی بهکلّی بگریزند، مگر آنکه بتوانند از آزادی منفی بهسمت آزادی مثبت پیش روند. برای گریز از آزادی دو راه اصلی در اجتماع موجود است: در کشورهای فاشیستی تسلیم به یک رهبر، و در دموکراسی خودمان همانطور که متداول است وسواس برای یکرنگی با دیگران.
از یک نفر روزنامهخوان معمولی سوال کنید نظرش دربارۀ فلان مسئلۀ سیاسی چیست. آن چیزهایی را که خوانده است با تفاوت مختصری بهعنوان عقیده خودش بیان میکند و نکتۀ مهم اینجاست که میپندارد گفتههایش حاصل تفکر خودش بوده است.
نکتۀ دیگری که بعد از روی کار آمدن هیتلر محرک اکثریت مردم برای وفادارماندن نسبت به حکومت نازی قرار گرفت آن بود که بهعقیدۀ میلیونها نفر آلمانی، حکومت هیتلر و آلمان یکی محسوب میشدند. موقعی که قدرت بهدست هیتلر افتاد نتیجۀ ضمنی جنگیدن با او بیرونماندن از اجتماع مردم آلمان شد، و بعد از انحلال احزاب دیگر سیاسی، حزب نازی بهمنزلۀ اکمال، و مخالفت با آن مخالفت با آلمان محسوب شد. ازنظر افراد متوسط ظاهراً تحمل هیچچیز مشکلتر از آن نیست که نتوانند خود را با گروه بزرگتری یکی ببینند. هرچه یک آلمانی با اصول کار نازیسم مخالف باشد، اگر قرار شد میان تنهایی و احساس تعلق به آلمان، یکی را انتخاب نماید اکثراً تعلق به آلمان را انتخاب میکند. بسیار میتوان مشاهده کرد که کسانیکه از پیروان نازیسم هم نیستند از نازیسم درمقابل حملات بیگانگان دفاع میکنند؛ زیرا حملهکردن به نازیسم را حمله بر آلمان میدانند. پس از تسلط بر دستگاه دولت، هر حزب میتواند در جلب وفاداری تمام مردم از ترس تنهاماندن و ضعف نسبی اصول اخلاقی آنان کمک بگیرد.
دانلود رایگان کتاب گریز از آزادی
عنوان انگلیسی: [۱۹۴۱] The Fear of Freedom
عنوان فارسی: گریز از آزادی
نویسنده: اریک فروم (Erich Fromm)
مترجم: داود حسینی
ناشر: گلشائی
نوبت انتشار: چاپ اول سال ۱۳۶۳ خورشیدی
تعداد صفحات: ۳۰۴ صفحه
حجم فایل PDF کتاب: حدود ۴ مگابایت
برای دانلود رایگان کتاب گریز از آزادی نوشتۀ اریک فروم (ترجمۀ حسینی) روی لینک کلیک کنید. در سالهای اخیر، نشر مروارید ترجمۀ دیگری از این کتاب را منتشر کرده است. من این نسخه را نخواندهام؛ ولی تقریباً مطمئنم که ترجمۀ عزتالله فولادوند از کتاب گریز از آزادی بهتر از این نسخۀ پیدیاف ترجمۀ داود حسینی خواهد بود. چاپ سیودوم این ترجمه در سال ۱۴۰۴ خورشیدی (در ۳۰۶ صفحه) منتشر شده و ۴۵۰ هزار تومان قیمت خورده است.